تازگیها دوست داره که جورابش و شلوارش رو خودش بپوشه .میگیم دنی دوست داری پیانو گوش بدی یا ویلون میگه پیایون .
به مرغابی میگه مرغاگی .میخواد بگه تموم شد میگه تموم شده نیست .
داره خودش با خودش بازی میکنه میگه Doktor mijn voeten au .Dank u doei
بیدار شده نیمه شب میگه شیر میخوام دارم دنبال ظرف شیرش میگردم دوباره تکرار میکنه بهش میگم چشم چشم اونم میگه چشم چشم چی .
بهش گفتم با بابا میخوای بری پاتیناژ گفت چی فاتیناژ. به شوفاژ میگه فوشاژ .
میخواد بگه دنی اینجا وایسه میگه دنی اینجا وایسه کنه .
چند روزی بود که مسعود دنی رو به مهد و مدرسه میبرد یه روز من رفتم سراغش وقتی منو دید ذوق زده شده بود و با حالات هیجان و خوشحالی گفت تو بابا نیستی تو مامانی !
خونه دوستم دعوت داشتیم وقتی از در وارد شدیم اسباب بازی خواست و شوهر دوستم بهش کلی ماشین داد بعد از کلی که گذشته بود بهش گفتم دنی جون بشین پیش سارا جون گفت نه بشینم پیش آقا جون منظورش شوهر دوستم بود .
کافی بود مامانم از اتاق بره بیرون میگفت ماما مامان بزرگ کوش .
بهم میگه با خمیر مجسمه هواپیما درست کن وقتی درست کردم میگه خوب حالا مامان بزرگ درست کن که رفته ایران .
ازفردای روزی که مامانم رفت سراغش رو میگیره و وقتی وارد اتاق میشه بلند سلام میده و منتظره که مامانم بهش جواب بده .

من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه