غروبها که حوصلش سر میره و زمانی هست که همیشه با باباش بازیهای بدنی میکردن میگه بریم خونه همسایه یا میگه بریم Albert Hijn یا Bart Smit .
میگم یه کوچولو جیش کردی ؟ میگه آره Baby جیش بود .چند روزه یاد گرفته بگه Wat is dat ( این چیه )
وقتی شکلات یا آبنبات میخواد میگه هیشتی که منظورش یه چیزیه میخواستم سرش رو گرم کنم بهش گفتم میخوای تلویزیون نگاه کنی گفت اول هیشتی میخوای بعد تلویزیون نه .
بهش میگم دنی عشقمه میگه ماما عشقمه میگم دنی جیگرمه میگه ماما جیگرمه و همینطور ادامه داره این داستان .
رفتیم مزرعه حیوانات و دنی کلی به آهو ها یا به قول خودش آوو هویج داد و کلی هم خندید.
اگر چیزی بهش بدم میگه Dank je wel mama( مرسی ماما ).رفته بودیم مطب دکتر من داشتم با دکتر صحبت میکردم دنی هم شروع کرده به حرف زدن به دکتر میگه بیرون عنکبوت هست !
چند شب پیش معده درد داشتم طوری که اشکم سرازیر شده بود وقتی حالم بهتر شد دنی گفت ماما دل نکنی دیگه .
شب که میخواییم بیام بالا که یه کمی بازی کنه و بعد بخوابه شمع ها رو با هم خاموش میکنیم امشب میگه حالا فوت کن بریم بالا منظورش اینه که شمع رو فوت کنیم بریم بالا .
علاقه زیادی به مداد رنگی نداره در عوض عاشق قلم مو و رنگ هست و باهاش خیلی سرگرم میشه .
عاشق برچسبه چند وقت با برچسبهای آلفابت مشغول بود و بعد با چهار گوش و حالا دایره .
به زیر دریایی میگه دزد دریا !
مجله مخصوص بچه ها رو برداشته و عکسهاش رو نیگا میکنه و میگه ماما دنی اینو دوست داره بگیره .

من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه