بیلچش افتاده تو حیاط همسایه داد میزنه همسایه

یه تیکه پلاستیک که شبیه به گل سر بود رو پیدا کرده میگه ماما Meisje(گل سر دختره )

تراکتورش رو گذاشته تو یه جعبه در بسته میده به من میگه کادو برا ماما .کاغذی رو پیدا کرده لای یه کاغذ دیگه پیچونده میده به من میگه ماما کادو بعد از من میگیره میبره میده به باباش و بهش میگه کادو برا بابا .

پروسه سنگ جمع کردن تموم شد و حالا باید هر چی پول خرد داریم بدیم بهش که بریزه تو جیبش و بعضی اوقات هم اصرار داره که باهاش خرید کنه .

میگم چه پسری چه چیزی دست میکنه میگه تو جیبش.

یه نقاشی کشیده و تزئینش کرده و با هم کادوش کردیم و داده به شیدا .

دیروز صبح با گریه از خواب بیدار شد و داد میزد Bij (زنبور ) دنی به هر حشره ای میگه Bij دستش رو پشه خورده بود و ترسیده بود با الکل تمیزش کردم و بهش گفتم میخوای یه کم کرم بزنم روش گفت آره وقتی کرم رو زدم دیگه آروم شد .

اگر یه کمی باد بیاد میگه سرده ما میگیم نه هوا خوبه میگه نه سرده .

روز دوشنبه اولین روز کودکستان بود بعد از تعطیلات تابستونی بیدارش که کردم با خوشحالی بیدار شد و کلی ذوق کرد که میخواد بره مدرسه وقتی رفتیم اول از هر چیز رفت سراغ توماس ترین و بعد به من میگه ماما تو برو گفتم فعلا هستم بعد که خواستم ازش خداحافظی کنم بهش گفتم دنی بوس بده به هلندی میگه O Ja kusje(آره بوس ) من رفتم سمت مربیش دنی متوجه نشد که من با مربیش کار دارم به من با اشاره میگه در اونطرفه .

تمام عروسکهاش رو آورده با یه پتو میگه ماما  Kom logeer و منم خوابیدم و بعد میگه پاشو بسه .

امروز صبح هم باز با گریه بیدار شد اما اینبار با هق هق بغلش کردم ترسیده بود چشماش گرد شده بود و به اتاق کامپیوتر اشاره میکرد و هی میگفت بابا بابا .

امشب خوابید بازم با گریه بیدار شد بغلش کرده بودم سفت به من چسبیده بود بهم گفت بریم تو اتاق شما بخوابیم باهم تو اتاق خوابیدیم .

تو مسیری که میریم مهد من هم باید مثل خودش از لب جدول راه برم .

هنوز هم عاشق پروپا قرص ماشین آتش نشانیه !

 

شب بهش گفتم بریم بخوابیم نمیخواست بخوابه و منم بغلش کردم که ببرمش تو اتاقش که یهو زد تو صورتم منم باهاش اصلا صحبتی نکردم و بدون این که بهش شب بخیر بگم و بازی آخر شب رو با هم بکنیم گذاشتمش تو تختش و اومدم بیرون پنج دقیقه گذشت صدا زد ماما Sorry رفتم بهش گفتم میبخشمت دنی مگه من تو رو میزنم که تو منو زدی من تو رو دوست دارم تو هم منو دوست داشته باش و با بغل و بوس و خوشحالی خوابید صبح که بیدار شد اولین لغتی که گفت لپ بود بعد هم همه اتفاقی رو که افتاده بود تعریف کرد بهش گفتم دیگه ماما تموم شده تو منو دوست داری منم تو رو دوست دارم .

اینبار که رفتیم آرایشگاه خیلی مردونه نشست و خانومه موهاش رو کوتاه کرد و آخر سر هم یه آبنبات چوبی از آرایشگر گرفت .

 از روز چهارشنبه (5  آگوست) دنی هر بار جیش داشت توی لگنش نشست و وقتی هم پوشکش کردم که بریم بیرون وقتی برگشتیم پوشکش خشک بود و تا نشست روی لگن ...

شورتش رو کرده سرش میگه Dani Prinses

از شعر حسنی نگو یه دسته گل خیلی خوشش اومده و من باید روزی چند بار واسش بخونمش .دیروز شعرها رو با هم قاطی کرده میگه توی ده شمرود (شلمرود ) آقا پلیسه بیداره

رفته بودیم Hema نشسته بودیم دنی نقاشی میکشید و آب میوه میخورد که یهو گفت دنی جیش رفتیم توالت ولی چون توالت برای بچه ها نداشتن دنی نتونست دستشویی بکنه و من فکر کردم خوب جیش میکنه توی پوشکش ولی وقتی اومدیم خونه سریع گفت دنی جیش داره و پوشکش خشک خشک بود.

بالش رو گذاشته رو کمرش میگه دنی لاکشته (لاک پشت )

جدیداْ کتاب رو باز میکنه و خودش شروع به خوندن میکنه و اولش هم با Staat شروع میشه

بهش میگم الان وقت خوابه میگه الان وقت پاشو بازیه .میگه ماما خوابه بابا خوابه دنی خوابه همش خوابه (همه خواب هستن )

وقتی من قرار دکتر دارم دنی رو هم با خودم بعضی اوقات که مجبور باشم میبرم و وقتی بهش میگم دنی بریم بیمارستان میگه هورا بیستان چون اونجا اسباب بازی زیاد هست و میتونه کلی سرگرم بشه .

صبح با گریه از خواب بیدار شده میگه هاپو کلاهمو خورد بغلش کردم و باهاش حرف زدم و کلاهش رو نشونش دادم که سالمه و خیالش راحت شده .

بعضی اوقات اگر دستش  به ما بخوره یا چیزی بشه میگه Sorry .

وقتی گیر میکنه و میخواد بگه Help (کمک )میگه HepHep .میگه Slapen Dani Moe اگه بخوام دقیق ترجمه کنم این میشه دنی خسته هست میخواد بخوابه .

به لاک پشت میگه لا کُش . به آروغ میگه قائوق .به بشورش میگه بشورشه

داشتم لباسها رو میریختم تو ماشین لباسشویی و دنی هم مشغول آب بازی تو وان بود کاری ازم خواست براش انجام بدم بهش گفتم صبر کن من کارم با ماشین تموم بشه چشم گفت ماشین بیرونه  !

هر وقت صداش بزنم دنی میگه جانم  بعضی اوقات هم میگه جانم ماما . بهش گفتیم باید شب بخوابی که فردا بری مهد یا مدرسه دیروز میگه شب بخوابه بره مت کودک .

داشت توت فرنگی میخورد منم تو آشپزخونه بودم متوجه نشدم هنوز توت فرنگیش تموم نشده بهش گفتم دنی fristi میخوری گفت هر موقع تموم شد (منظورش این بود هر موقع توت فرنگی تموم شد )

براش عروسک nijntje رو خریده بودیم بهش میگم کی واست خریده میگه ماما میگم من و بابا با هم رفتیم واست خریدیم میگه نه ماما رفته خریده .

تازگی ها یه کمی میترسه چند روز پیش باباش باهاش بازی میکرد دنبالش کرد دنی هم طبق معمول که کنار یخچال قایم میشه رفت به اون سمت و با جاروی زمین شویی مواجه شد و ترسید و کلی گریه کرد .

من بالا بودم دیدم داد میزنه ماما Slang اومدم پایین دیدم تو لگنش پوپ کرده میگه شکل ماره .امروز هر بار جیش داشت توی لگنش کرد و بسی بسیار مامانش رو خشنود کرد .

 روز یک شنبه قرار بود بریم کنار دریا که متاسفانه هوا مساعد نبود و رفتیم پارک بازی سرپوشیده به دنی نگفته بودیم وقتی وارد سالن شدیم و دید که کجا رفتیم هول شده بود نمیدونست از کدوم طرف بره سگش رو که بهش خیلی وابسته بود رها کرد و منم تو مسیری که اون میرفت بارونیش رو در آوردم حدود دو ساعتی اونجا بازی کرد .

 

شب که میخواد بخوابه وقتی بهش شب بخیر میگم و برای هم بوس میفرستیم بهم میگه خداسس ماما (خداحافظ ماما )

جلوی مهدکودکش سنگ ریختن بهش گفتم هر موقع میخوای بری مهد اجازه نداری سنگ برداری و هر موقع میریم خونه اجازه داری و وقتی میرم سراغش سنگ از روی زمین بر میداره میگه مَتِ کودک اجازه نیستِ خونه اجازه هستِ.

کافیه من سرم رو روی پای مسعود بزارم یادش می افته که باید با باباش بازی کنه و پشت سر هم و بدون وقفه میگه ماما پاشو

براش تیکه های کوچیک نون کره مربا درست کرده بودم گذاشتم تو بشقابش که بخوره دهنش هم پر بود میگه ماما این تموم بشه بعد (ما خودمون این روش رو بهش یاد دادیم که هر وقت چیزی رو خورد و تموم شد اجازه داره که یکی دیگه بخوره )

میگه پیاده رو آیه خیابون نه (میشه تو پیاده رو رفت اما تو خیابون نه )

کلاغ پر میره میگه Kikker (قورباغه )

عاشق چراغ راهنما هستش و وقتی سبز میشه میگه حالا بریم مه قرمز که هست صب کنیمه (صبر کنیم )و وقتی نارنجی میشه میگه حالا هه چَخسه (حالا دوچرخه )

کافیه Alex رو جلو خونه ببینه باید حتما بره باهاش گپی بزنه و بیاد و بعضی اوقات هم ازش بیسکویت بگیره .

من به خاطر رماتیسمی که دارم و وقتی میرم استخر اذیت میشم خیلی وقت بود که مسعود و دنی رو همراهی نکرده بودم وقتی منم خواستم باهاشون برم استخر دنی اصرار داشت که ماما خونه بمونه و دنی با باباش بره استخر و وقتی باهاشون رفتم دیدم پسرکم چقدر پیشرفت کرده . 

اسباب بازیش رو توی نایلکس گذاشته بود به یه خانوم نشون داد که فاصلش با ما زیاد بود بهش گفت این رنگ سبزه خانومه گفت آره گفت نه این سبز نیست آبیه !

میگه ماما برای دنی جایزه thomas بگیر .اگر نقاشی میکشه یا کاردستی درست میکنه باید من بچسبونم روی یخچال .

رفتیم براش کفش بخریم کفشش رو در نمی آورد میگفت این خوبه دوست نداشت کفشش رو در بیارم .

به مسعود گفت لِس اَش کونه مسعود متوجه نشد گفتم میگه لباس عوض کن .

خسته بود مسعود به من گفت نیگا دیگه داره چشماش میره دنی گفت نه بابا چشم ایناهاش و اشاره کرد به چشماش .

شب تو اتاقش گذاشتمش که بخوابه یک ربع گذشته بود من عطسه کردم از اون اتاق داد میزنه ماما چی بود.

 بهش گفتیم دنی میخوایم بریم مَست ریخت  خوشحال شده بود تو مسیر هم هی میگفت بریم ماست ریخت ! رفتیم میدون شهر روی یه نیمکت نشستیم نزدیک نیمکت بستنی ریخته بود دنی یهو گفت ماما ماست ریخت من و مسعود از خنده مرده بودیم که پسرکم فکر کرده بود منظور ما اینه که میریم جایی که ماست رو زمین ریخته باشه .

مربی مهدش میگفت سر میز نشسته بودیم با همه بچه ها دنی شروع کرد به حرف زدن گفت مامانم تخت بزرگ داره من تخت کوچولو دارم البته تمام این مکالمات به هلندی گفته شده بوده