براش یه سری شورت خریدم هر روز باید یکی رو بپوشه و باید هم خودش انتخاب کنه که چه رنگی باشه و چه شکلی برای اون روزش مناسبه !
میگه من اینجا رو ریخت و پاشت کردم .صبح بیدارش کردم که آماده بشه بره مدرسه میگه هنوز Nacht (شب) هست .
وقتی بابا بزرگش میخواست بره هر کاری کردیم که بوس بهش بده نداد که نداد و فردای اونروز وقتی از مدرسه اومد گفت پس بابا بزرگ کجاس .
میخواست بره بالا بهش گفتم دنی سرو صدا نکن بابا خوابه میگه نه من هِه کم چوکولو صدا میکنم .
مسعود نشسته بود روی مبل دنی بهش میگه تو In 't midden شدی (یعنی تو وسط نشستی ).
برگ درختها روی زمین ریخته میگه همه bladeren ریخته روی زمین .
زیر بغلش رو نشون میده میگه من نمیتونم بیسکویت بخورم وگرنه زیر بغلم درد میگیره .
میگه مامان میشه اینو واسه من Knoop (گره ) کنی .
میگه چی چی Geluid بود .(میخواد بگه صدای چی بود )
میترا (عمه دنی) واسش یه ماشین کنترلی آورده که کلی از این بابت خوشحال هست .
وقتی میترا میخواست بره ناراحت شده بود میگفت میترا جون نرو بیا بریم خونه با هم بازی کنیم .
با دوستاش رفته بودیم محل بازی بچه ها (شهربازی ) وقتی داشتیم برمیگشتیم خونه میگه حالا کجا بریم میگم میریم خونه تابلو کنار جاده رو نشون داده میگه اینجا کجا میره میگم آمستردام میگه خوب بریم اونجا آمستردام خوبه .
تو راه برگشت از مدرسه میگه ماما Yara (اسم دختر همکلاسیش هست ) دودول نداره .
میخواد بگه با هم فرق داره یا مثل هم نیست میگه مثل با هم فرقشه .
به مسعود میگه بابا میای با من فوتبال بازی می کنی .آب میوه ها رو میخواد بزاره تو یخچال میگه من میخوام naast elkaar باشه (کنار هم ).
توی رختکن استخر رنگ کاشی ها رو نشون میده میگه ? What colour is this

من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه