خواب دیده بود لامپ اتاق خواب شده monster (هیولا ) و اومده تو اتاقش .
داشتم براش روزهای هفته رو میگفتم میگه Neul(صفر ) شنبه چی داریم گفتم همون شنبه میشه
روزهای هفته رو به هلندی و به فارسی به صورت شعر میخونه .
آخر شعر میگه اگه خوش نباشی دلت میسوزه ازم میپرسه دلت میسوزه یعنی چی .
وقتی با مسعود فوتبال بازی میکرد مسعود میگفت یک هیچ یا دو هیچ و وقتی دنی میخواست امتیازها رو بگه میگفت یک پیچ یا دو پیچ .
داره با باباش فوتبال بازی میکنه به باباش میگه من Ajax هستم تو هم PSV ( دوتا از تیمهای هلند )
دو هفته هست که دنی کلاس فوتبال رو شروع کرده .
میگه من دوست دارم همش همش شب باشه من روز رو دوست ندارم .از بارون هم خیلی خوشش میاد .
رنگ مورد علاقش آبی و بنفش هست البته در حال حاضر .
شب عید تا موقع تحویل سال بیدار موند که بتونه عیدیش رو بگیره ( و صبح هم دیرتر از بچه ها کلاس رو شروع کرد البته از قبل با معلمش هماهنگ کرده بودم که دنی دیرتر میاد ) و فردا عصرش هم رفت و با پولی که نصیبش شده بود یه اسباب بازی خرید و صدف جون هم یه کلاه که زحمت کار دست خودش بود رو به دنی هدیه داد که قشنگ ترین کادویی بود که دنی گرفت و همین طور مامان بزرگش هم واسش پول فرستاده بود که اون رو هم واسش اسباب بازی خریدیم .
خیلی کار داشتم دنی خواست که باهاش بازی کنم گفتم مامان من الان نمیتونم هزار تا کار دارم که باید انجام بدم نیم ساعتی گذشته بود اومد گفت ماما حالا سی تا کار داری !
داشت با یکی از دوستامون که انگلیسی زبان هست و مهمون ما بود توپ بازی میکرد یه گل بهش زد بعد میگه Dat is yes gol دات ایز یس گل .منظورش این بود که یه گل زدم .
وقتی میخواست با این آقا صحبت کنه انگلیسی و هلندی رو با هم قاطی میکرد و سعی میکرد که باهاش ارتباط برقرار کنه .
توی فروشگاه من مشغول خرید بودم و دیدم دنی با یه پسر و دختر هم سن و سال خودش دوست شده و داره باهاشون صحبت میکنه .خیلی راحت میتونه با بچه ها ارتباط برقرار کنه و سر حرف رو باز کنه .

من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه