به مسعود اصلا بوس نمیده در عوض میگه من به مامان بوس لب میدم .
بهش میگم تو تنها عشق من هستی میگه اما من چند تا عشق دارم میگم کیا هستن میگه اول تو بعد هاپو بعد قورباغه بعد دیکه دیک و بعد هم ببعی .
میگه من یه Cowboy هستم و یه touw (طناب) دارم میندازم گردن بابا .
زمانی که میرفتیم ایران تو هواپیما پشت سر ما آقایی نشسته بود که توجه دنی رو خیلی به خودش جلب کرده بود طوری که دنی بیشتر طول مسیر هلند به ایران رو پیش این آقا نشسته بود من برای اینکه سرگرمش کرده باشم بهش خمیر مجسمه دادم شنیدم اون آقا بهش گفتم قالب رو بده به من دنی گفت قالب واسه کیک هست نه واسه خمیر مجسمه
یه خانوم هم بود که با من سر صحبت رو باز کرد دنی ازم سوال کرد این خانوم دوستت هست گفتم آره گفت دیروز دوستت نبود گفتم نه گفت امروز و فردا دوستت هست .
جوب کنار خیابون رو دیده میگه مامان این Gat (سوراخ ) واسه چیه .
توالت ایرانی رو دیده با تعجب میگه این چیه میگم توالت میگه چقدر grappig(خنده دار ) هست این .
همدیگرو بوسیدیم جرقه زد میگه دهن تو من رو نیش زد .
توی توالت برای اولین با سوسک دید ترسیده بود و از اون به بعد جرات نداشت تنهایی بره توالت هر کسی هم ازش سوال میگرد تو توالت چی دیدی میگفت شوشک دیدم .
میخواد بگه دستت رو بده به من یا دست منو بگیر (میگه دستم بده به من ) یا میگه (دستت بگیر به من)
روزهای آخری که ایران بودیم خیلی دلش واسه باباش و خونه و اسباب بازیهاش تنگ شده بود .
با خاله مینو برای اولین بار آرایشگاه در ایران رو هم تجربه کرد بعد از آرایشگاه با هم رفته بودن بستنی هم خورده بودن و توی راه که میومدن یه پرنده دیده بودن مینو بهش گفته بود دنی جون من خیلی حیونها رو دوست دارم تو چی دنی هم گفته بود من فقط بلوط رو دوست دارم البته چند تا کتاب و برچسب هم کادو گرفته بود از خاله جونشبرای اولین با انگور یاقوتی رو موقع جشن عروسی صدف خورد بهم میگه مامان انگور رو بزار روی دست tong ام (منظورش این بود که انگور رو بزار نوک زبونم ).
دیروز میگه مامان Sadaf & Alex بیان اینجا خونه ما میگم واسه چی میگه آخه من اونها رو زیاد ندیدم .

من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه