دوستم اومده بود خونمون دنی واگن هاش رو نشونش داد اون پرسید کی واست خریده گفت ماما بابا و مامان بزرگ و Sinterklaas دوستم دوباره تکرار کرد Sinterklaas البته با تلفظ بد دنی بهش گفت درست بگو و تلفظ درستش رو دوباره تکرار کرد.بنده خدا دوستم گفت آره همیشه کوروش هم بهم میگه تلفظت رو درست کن مامان .
یه شب خیلی خسته بودم گفتم دنی امشب کتاب واست نمیخونم با حالت ناراحت و مظلومی گفت دنی بلد نیست کِ کاب بخونه ماما بلده کِ کاب بخونه .
یکی از دوستام اومده بودن خونمون و دنی مهد بود برای دنی هم کادو آورده بودن وقتی از مهد اومد پسر دوستم که یک سالی از دنی کوچیکتره کادو رو به دنی داد و دنی بهش گفت وبین (ربین ) بیا و یه قسمت از کاغذ کادو رو که راحت تر میشد باز کنه داد به ربین .
داشت فیلم Muzzy رو میدید شکل توت فرنگی رو نشون داد و گفت strawberry دنی گفت نه این توت فرنگیه
من پاهام رو دراز کرده بود دنی به مسعود میگه تو نِشتِ (مِثلِ ) ماما کن .منظورش این بود که تو هم مثل مامان پاهات رو دراز کن .
به ببخشید میگه بخَشید .انگور روی میز بود یکی یکی دون کرد و تقسیم کرد بین همه .به مامانم نارنگی میده میگه بخور شیرینه .
شبها قبل از خواب باید وسایلش رو جمع کنه و ما هم تو جمع کردن بهش کمک میکنیم امشب مامانم گفت دنی جون بیا با هم وسایلت رو جمع کنیم دنی هم گفت نه هی دونه ( یه دونه ) تو جمع کن دنی نه .منظورش این بود که مامان بزرگ تو تنهایی جمع کن من نه .
پنچ عدد مورد علاقش هست مثلا بابا پنچ تا بخوابه یا پنچ تا نه پنچ تا بریم خیابون یا اینکه پنچ تا کتاب بخون .
لی لی حوضک با صدای دنی .پسرکم امروز سه سال و سه ماه و سه هفته و سه روزه که همه زندگی و وجود من شده فدات بشم جیگر طلای من .
اینجا هم به قول خودش داشت موزیک درست میکرد با قابلمه


من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه