مسعود عکس رضا شاه رو نشونش داده میگه این رضا شاه هست میگه پس دایی رضا هم قبلا شاه بوده

با محمود رفته بود کلاس بدن سازی وقتی اومد گفت مامان همه آقاها لباس تنشون نبود دلشون و سینشون خیلی قوی بود اما شورت داشتن چون لازم نیست که دول قوی باشه

موقع شام میگه مامان من فکر کنم تو هزار تا دست داری چون خیلی کار میکنی

مسعود گفت به این منطقه میگن سیاه بیشه دنیل گفت اینجا که اصلا سیاه نیست

با مسعود مصاحبه کرده بودند در رابطه با تمبر روزنامه رو من خریدم برای دنی گفتم که توی روزنامه صحبتهای بابا رو نوشتن گفت در مورد من چی گفته گفتم مامان جان در مورد شما چیزی نگفته فقط در مورد تمبرصحبت کرده  چند ثانیه نگذشته بود گفت ولی خوب مهم اینه که اینجا نوشته نوین فرح بخش پس فامیلی من هم هست توی روزنامه

میگه دوغ چیه واسش توضیح دادم که دوغ از آب و ماست و نمک درست شده  بعد بهش گفتم خوب وقتی رفتیم رستوران برات سفارش میدیم میتونی امتحان کنی گفت نمیخواد پول اضافی بدید خونه میتونم بخورم

میگه  عمو قاسم  عروسکم رو دوزید (دوخت ). به هیولا میگه هله هولا

رفته بودیم رستوران سنتی روی دیوار از شعرهای حافظ نوشته شده بود مسعود برای دنی خوند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند دنیل گفت زیر دوش که کسی کسی رو نجات نمیده 

گفتم میخوایم بریم بوعلی میگه نه اونجا نریم حتما بوی بد زیاده

میگه مامان قلبم داره تب میکنه منظورش تاپ تاپ کردن قلبش بود

پسرک امشب رفته خونه دوستش به صرف شام و خواب ،دیشب یکی یکی عروسکهاش رو بوس کرد و بهشون گفت من فردا شب پیش شما نیستم آخه قراره برم خونه ویین

تو ماشین داره با دوستش صحبت میکنه بهش میگه بابای مامانم که بابا بزرگ من هست قبلا فوت کرده ولی بابای بابام حالش خوب نبود بابا واسه همین رفت ایران
دوست دنیل میگه من دو تا بابا بزرگ دارم و سه تا مامان بزرگ دنیل میگه نه نمیشه دوستش میگه چرا میشه دنیل میگه آها پس تو یا دو تا بابا داری یا دو تا مامان که سه تا مامان بزرگ داری

میگه هوا سرد شده ولی هنوز دول من شل هست میشه بگی چه جوری سفت میشه

میگه چقدر خوب که اینارو دوزدیدی منظورش دوختن هست

کار هر روز دنیل  یه وسیله از خودش تو مدرسه جا بزاره
و کار هر روز من دنبال وسیله گم شده دنیل تمام مدرسه رو بگردم و در انتها وسیله گم شده پیدا بشه

رفتم مدرسه سراغش میگه مامان زودتر بریم خونه دل من ده بار قورونده (منظورش قار و قور کردن شکمش بود )