یه تیکه کاغذ قیچی کرده میگه (بفَما ) بفرما اِشتفاسته میگم اشتباهه میگه نه اسمش اِشتفاس .

هایده میخونه می دونی قلبم آروم نداره دنی میگه می دونی قلبم آبجوشه .

یه اسباب بازی براش کادو خریده بودم گرفته میگه اوه ماما مسی (مرسی ) .نصف شب از خواب بیدار شده میگه شیر میخوام بهش دادم با همون حالت خواب آلود میگه مسی ماما .

این چند شب ما یا مهمون داشتیم یا مهمونی بودیم صبح که بیدار میشد  اسم مهمون شب قبل رو میاورد و میخواست که اون باز بیاد خونمون یا میگفت باز بریم خونه کسی که شب قبلش شام دعوت بودیم .

برای اولین بار یکی از این شبها با بچه های بزرگتر از خودش تا ساعت ۱۲:۳۰بیدار بود و بازی کرد و خیلی بهش خوش گذشت .

جدیدا از بچه های مهد یاد گرفته تف کنه .اگر من بیرون از خونه باشم و بیام خونه بهم میگه باباش چی خورده چی کار کرده و همینطور برعکس .

استخر که میرفت سرسره ای بود که باهاش بازی میکرد حالا از وقتی که رنگش عوضش شده دیگه دوست نداره بازی کنه .

 تازگی ها از صدای جارو برقی و مخلوط کن بدش میاد و بلند داد میزنه خاموش کن نه نه .

به مسعود گفت تو بشین و پاهات رو جمع کن تا من از زیرش رد بشم در حین بازی تلفن زنگ خورد و مسعود باید صحبت میکرد به اتاق دیگه ای رفت تا با تلفن صحبت کنه یهو دنی گفت پای بابا شکست !

به مامانم پودینگ دادم بخوره مامانم گفت نمیخورم گفتم مامان خوشمزس بخور دنی ظرف رو برداشته میبره به مامانم میگه بخور مامان بزرگ خوشمزس.

رفتیم براش کفش بخریم طبق معمول همیشه که دوست داره با دیگران سر صحبت رو باز کنه با یه خانوم و پسرش مشغول حرف زدن شد ما هم به دنبال کفش مناسب بودیم که دیدیم دنی داره میره به طرف در مغازه و صدا میزنه موضوع از این قرار بود که اون پسرک ماشین اسباب بازیش رو توی مغازه جا گذاشته بوده و دنی رفته بود بهش بده . من و مسعود و پدر و مادر پسرک تعجب کردیم و هم تحسینش کردیم اصلا فکر نمیکردم پسرکم اینقدر فهمیده و عاقل باشه .

کنسرت Nijntje اولین کنسرت زندگیش بود و  چنان محو تماشا شده بود که اگر صداش میکردی متوجه نمیشد.