![]() |
![]() |
|
|
میگه من کی یه افسانه میگیرم منظورش زن گرفتن بود
کافیه صدای جارو برقی یا سشوار یا همزن بلند بشه دنی هم با صدای بلندتری شروع به آواز خوندن میکنه و البته زیر دوش هم خواننده میشه . عروسکهاش رو روی زمین چیده ما بین در آشپزخونه و اتاق پذیرایی بعد میگه تو توی فقس هستی گفتم چی گفت فقس گفتم مامان جان قفس درسته گفت آره فقس میگه ما کی خونمون رو عوض میکنیم میگم اینجا که هستیم خیلی خوبه همین جا می مونیم میگه هر وقت بابا مرد خونه رو عوض میکنیم میگم مامان خدا نکنه بابا باید زنده باشه صد ساله بشه میگه ولی من میخوام نهصد سالم بشه . شعر کی به ما دست داده خدا داده خدا داده رو داشتم براش میخوندم سوال کرد خدا کیه براش گفتم خدا رو نمیشه دید خدا همه موجودات رو به وجود آورده .....بعد گفت من از دل تو بیرون اومدم پس خدا تو دل تو هست ! چند روز بعد دوباره در مورد خدا سوال کرد گفتم مامان ما نمیتونیم ببینیمش گفت Hij is in de ruimte (خدا توی فضا هست ) الفبای فارسی رو هم یاد گرفته .حساب کردنش عالیه خیلی خوب میتونه اعداد رو با هم جمع کنه یا کم کنه از زمانی که خنده های صدا دار کرده بعدش حتما سکسکه هم به دنبال خنده بوده . هر زمان میخواد Tom and Jerry ببینه باید حتما سیب هم بخوره . با پارمیدا صحبت میکرد ولی متاسفانه نصف بیشتر حرفهاش رو پارمیدا متوجه نمیشد دلیلش هم این بود که دنی به زبان هلندی صحبت میکرد .بهش میگم بخوایم بریم ایران دوست داری بریم پیش کی میگه اول پارمیدا بعد مامان بزرگ وسیله ای خریدم برای از بین بردن پرزهای ژاکت داشتم باهاش ژاکتم رو تمیز میکردم گفت مامان این واسه پای بابا خوبه موهاش زیاده میشه همه رو کند ! میگه من دوست ندارم بهم بگن دنی باید بهم بگن Daniel هر کسی هم بگه دنی من هم اسمش رو اشتباه میگم برای کارناوال هم پلیس شده بود
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 در کشور هلند به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما خودش و خودم بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
علیمردان اومده آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|